به گزارش خبرگزاری ریتم؛ ارکستر سمفونیکها در تمام دنیا صرفاً یک نهاد موسیقایی نیستند، بلکه نمادی از مناسبات جمعی و اخلاق حرفهای خاص محسوب میشوند. این پایگاههای فرهنگی تحت تأثیر یک نظام سنتی و اخلاقی قرار دارند که معمولاً در کنسرواتوارها و آکادمیهای بزرگ، از استاد به شاگرد منتقل میشود. به همین دلیل است که هنرمندان موسیقی کلاسیک در سراسر جهان، از نظر منش، ظاهر و سلوک شخصی، شباهتهای ساختاری بسیاری با یکدیگر دارند.
با این حال، در ایران شاهد شکافی عمیق میان رفتارشناسی نوازندگان داخلی با استانداردهای جهانی موسیقی کلاسیک هستیم. پرسش اصلی اینجاست که چرا مناسبات جمعی موسیقی کلاسیک غربی در مجامع ایرانی محقق نشد؟ پاسخ را باید در تبارشناسی گرایشهای رفتاری نسل اول نوازندگان ایرانی جستوجو کرد که تحت تأثیر فضاهای غیرهنری قرار گرفتند.
با این حال، در ایران شاهد شکافی عمیق میان رفتارشناسی نوازندگان داخلی با استانداردهای جهانی موسیقی کلاسیک هستیم. پرسش اصلی اینجاست که چرا مناسبات جمعی موسیقی کلاسیک غربی در مجامع ایرانی محقق نشد؟ پاسخ را باید در تبارشناسی گرایشهای رفتاری نسل اول نوازندگان ایرانی جستوجو کرد که تحت تأثیر فضاهای غیرهنری قرار گرفتند.
از هنرستان موسیقی تا کابارههای تهران
بررسیهای تاریخی و تحلیل خاطرات مرتضی حنانه نشان میدهد که نقطه عطف این تغییر فرهنگ، به سال ۱۳۲۰ و تحولات سیاسی پس از ورود متفقین به ایران بازمیگردد. در آن دوران، اعتراضات هنرجویان هنرستان موسیقی تهران به فازی ساختارشکنانه وارد شد. نتایج مطالعه نشان میدهد که با خروج اعتراضات از مسیر اصلی، گروهی از هنرجویان مستعد به سوی کابارهها جذب شدند.
حضور درازمدت این نوازندگان جوان در محیطهای کافهای باعث شد تا موضوع اصلی اعتراض به فراموشی سپرده شود و کمکم «فرهنگ کابارهای» با هویت حرفهای آنها گره بخورد. این پیوند نامیمون، مقدمهای شد برای ورود خشونتبار نوازندگان اعتصابی به همراه مطربان قدیمی کافهها به بدنه ارکستر سمفونیک تهران.
حضور درازمدت این نوازندگان جوان در محیطهای کافهای باعث شد تا موضوع اصلی اعتراض به فراموشی سپرده شود و کمکم «فرهنگ کابارهای» با هویت حرفهای آنها گره بخورد. این پیوند نامیمون، مقدمهای شد برای ورود خشونتبار نوازندگان اعتصابی به همراه مطربان قدیمی کافهها به بدنه ارکستر سمفونیک تهران.
میراث ماندگار فرهنگ بیگانه در بدنه موسیقی کلاسیک
پس از تسخیر هنرستان و شکست گروههای مخالف، این فرهنگِ بیگانه با ذات موسیقی کلاسیک، رسماً به سیستم آموزشی راه یافت. این انشعاب و انحطاط گروهی باعث شد تا تیپولوژی نوازندگان ارکستر سمفونیک، بهجای شباهت به همتایان جهانی خود، به اقشار فرودست اجتماعی آن زمان نزدیک شود.
امروز پس از گذشت دههها، آثار این جهش فرهنگی و بحران هویت همچنان در بدنه ارکستر سمفونیک تهران و سیستمهای آموزشی موسیقی کلاسیک ایران دیده میشود؛ میراثی که از دهه بیست آغاز شد و مسیر توسعه حرفهای موسیقی کلاسیک را در ایران تغییر داد.























