به گزارش خبرگزاری ریتم؛ برای موزه هنرهای معاصر، فصل پاییز همواره آغاز و نقطه عطف بوده است. خواب خاکستریاش گویی از سروصدای اجرای آبان ۱۴۰۴ تحت عنوان «در جستجوی صدا»، جایی که پذیرای ۱۱۳ خواننده و نوازنده و ۵۰ آهنگساز در گالریهای خود بود، سبک گشته است.
در زمان ریاست رضا دبیرینژاد، موزه پلی به گذشته خویش زد و فلسفه وجودیاش را در جریان هنر معاصر به رخ کشید. شیوه اجرای منحصربهفردی از «بخشش فضا» حاصل شد و مسیر، جایگزین صندلیهای سالن شد. دیگر خبری از جایگاه ویژه نبود و صندلی خالی معنایی نداشت. تماشاگران، بخشی از بافت اجرا و موسیقی بودند، تا جایی که همهمه را نمیشد نشنید. این سیر دمادم، تابیدن اصوات بر مکان را منعکس میکرد؛ درخششی که از هر منفذ ساختمان بیرون تابید و دوباره سایه آن را بر خویش شاهد شد.
گاهی احساس، نیازمند چرخه «هیچ» است تا از سودجویی، مصلحتاندیشی و حتی از جستن خلاص شود. ما جوینده چه بودیم آنگاه که صدا ما را میخواند؟ در برخورد با کدام قطعه، شنیدن بر ما تحمیل میشد؟ بذل غیرقابلتصوری از مکان، زمان، اجراگر و شنونده رخ داد؛ به عبارتی مکان، زمان، اجراگر و شنونده نه آنکه کامل باشند یا نقصی نداشته باشند، اما «صدِ خود» بودند تا تجلیای از استعداد بالقوه در این دایره جغرافیایی را یادآور شوند. این بذل بیش از اندازه نبود بلکه غیرقابل تصور بود؛ چنان که انتظار و اجباری بر ذهن تعریف نمیشد.
فرض شود قرار بود نظرسنجیای از اجرا داشته باشیم با چهار گزینه:
الف) ناخوشایند
ب) خوشایند
ج) بهتر میشد باشد
د) گزینه الف و ب
اگر گزینه الف پاسخ بود و ناخوشایندی را میخواستیم علامت بزنیم فقط مربعش را پر میکردیم و تشریح و اثبات نیاز نبود؛ چراکه کاملاً قابل پذیرش بود و از آن سو، خوشایندی در چهرهها عیان بود. به نظر میرسد گزینه ج به دلیل چهار «صدی» که رخداد اصلی این رویداد بود – مکان، زمان، اجراگر و شنونده – با احتمال کمتری همراه باشد. البته ممکن است مخاطب آرمانگرا، طبق روال ذهنیاش در اجراها به دنبال آجرهای برجی بلندتر باشد و اغلب انتخابش گزینه جیم شود، با این حال این امکان وجود داشت که در پایان اجرا منصرف شود.
اما گزینه د، جنجالی است که در طبیعت هنر معاصر، قرار و بیقراری دارد. هر دو و یا هیچکدام است. خوشایند و ناخوشایندی تمثیلی از قرار و بیقراری چرخه «هیچ» است؛ مبدأ و مقصد نامفهوماند. این وضعیت نقطه مقابل پراگماتیسم است که در کنار ظاهر موجهاش، خرد را نشانه گرفته، همهچیزگراست و به فراخور زمان مخالفت یا موافقت میکند. بدین ترتیب، امیال ابزار رسیدن به مقصدی مشخص میشوند و هنر نیز به فراخور موقعیت، مصرفی میشود. برعکس، هنر مدرن به دنبال عایدی مشخص نیست و سنت «سیر بدون مقصد» را میپسندد؛ در غایت رسیدن به مقصد، آن را پس میزند.
حمیدرضا شعیری در پاورقی کتاب «نقصان معنا (عبور از روایتشناسی ساختارگرا: زیباییشناسی حضور)» – نوشتهی آلژیرداس ژولین گرمس – توضیحی از روایتهای مدرن ارائه میدهد:
«در روایتهای مدرن، درست در لحظهای که امکان دستیابی به چیزی در جهان فراهم است، ناگهان سوژه آن را پس میزند و در برابر آن طغیان میکند. بنابراین، روایت مدرن به دنبال تصاحب نیست، بلکه در پی یافتن چگونگی حضور خود در برابر حجم وسیع جریان هستی است.» ص ۷۳ نشر خاموش چاپ اول ۱۳۹۸
در این اجرا، مخاطب و هنرمند هر دو با «مسیر» رابطه دارند و چندگانگی در یک زمان رخ میدهد. گاه تماشاگر شنونده میشود و به سمت یک سوژه صوتی حرکت میکند و گاه برعکس، سوژه صوتی به سمت مخاطب نزدیک شده یا از او دور میشود. لحظهای دیگر، شنونده دوباره تماشاگر میشود و این رفتوآمدها همزمان و توأمان روی میدهند.
ما پیش از ورود به موزه هنرهای معاصر، از هر صدا و موسیقی و پیامی ناخواسته، در دل ترافیک شهری و فضای دیجیتال و حتی در تنهایی ژرفی که از جزایر فردی حاصل شده بود، از پیامها لبریز شده بودیم. پس از سیاحت در گالریهای ۳ تا ۸، در گالری ۹ آنچه رخ داد، سرریز شدن همین پیامها بود. مخاطب در دل سروصدا و نویز وارد بعد عاطفی شده بود؛ شبیه تجربهای که هنگام از دست دادن، یک چیز برایمان عزیزتر میشود.
در واقع، داشتیم آلودگی و سیگنالهای ناخواسته را از درون خارج میکردیم. در نقطهای پر سروصدا میدانستیم اجرای «نت سکوت» نابجا است، بر خلاف جاهای دیگر که گاهی از رسیدن سکوت استقبال میکنیم و لذت میبریم. این وارونه شدن مسیر آرامش، وهمی خاص پدید آورده بود که دستکم یکی از نتایجش برای شنیدن اجراهای بعدی این بود که «نسبتاً بیتفاوتتر» باشیم؛ تا حدی که قطعات موسیقی گاه یادآور سونوریته سازها بودند و گاه نوازنده و خواننده، نقش نحیف خود را با در نظر گرفتن تبحر آهنگساز اجرا میکردند.
این تبادل، پس از سرریز شدن پیامها در راهروهای موزه، مخاطبی «فیلترشده» به وجود آورد که در عین مدهوشی، هوشیارتر بود. نوعی انبساط شنیداری فراهم شده بود که با شنیدن یک قطعه از روی لوح فشرده تفاوت داشت.
بیتفاوت شدن – و حتی تمرین جلوهای از آن – رابطهای را رقم میزند که برخاسته از فلسفه هنر معاصر است؛ جایی که با وجود نبودِ تفسیر و هدف مشخص، جزییات بیشتری ادراک میشود. این فرم از اجراها، که گروهی از ساختهها و نویزها را در قالبی واحد هماهنگ میکند، به سرریز شدن حروف و کلمات شبیه است و میتوان آن را نوعی «سیاهمشق» شنیداری دانست.
این امکان حتی در اقسام شنیداری کلمات برای شعرخوانی و شرح یک غزل واحد نیز وجود دارد؛ جایی که صدای گویندگان، در مکانی مانند گالریهای موزه، به نقطه سرریز میرسد و تجربهای محض از شنیدن شعر، کلمه، آوا، همهمه و لحن به ذهن گسیل میشود. بهواقع، به جای آنکه مخاطب در طول یک گفتار یا ساخته قرار گیرد، در «عرض» چندین قطعه، گفتار، صدا و حتی آثار تجسمی قرار میگیرد؛ تعاملی که به علم هارمونی و کنترپوان نزدیک است و مخاطب در جای یکی از خطوط موسیقایی مینشیند و کشش و داینامیک خود را تعیین میکند.
به عنوان مثال، در نمایشگاه نقاشیهای سیاهِ ا. د. راینهارت، بستری خارقالعاده از هماهنگی رخ داد؛ هر نت، جمله و سکوت بداههای برای تماشاگر قابلخوانش بود. جان کیج نیز در قطعه «چهار دقیقه و سیوسه ثانیه»، خطوط هماهنگی فضا، آکوستیک و تماشاگر را با قطعهاش ترسیم کرد.
ناظر در رویارویی با هنر رئال، از فصاحت خود میکاهد، و برعکس، در ارتباط با هنر انتزاعی و «سیاهمشقها» میفهمد تا بخشی از این آبستره نباشد، چیزی نخواهد دید، نخواهد شنید و نخواهد سرود. قطعاً کیفیتی نامفهوم در فهم او شکل میگیرد که آفرینشگری و دخیل بودن در خلق اثر را روا میدارد. هنرهای انتزاعی بیمفهوم نیستند؛ بلکه از ویژگی «نامفهوم بودن»، کیفیت میسازند و در صف اندیشه و خیال، تو را وا میگذارند، بیآنکه مطمئن باشی «نان» به تو خواهد رسید یا نه.
در تمام گالریهای موزه، این خطوط در کلافی، در بهترین زمان از دههها سکوت موزه هنرهای معاصر، در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۴ در هم پیچید؛ به نحوی که «وقتِ» آن، اکنون بود. حتی احساس میشد در ۹ آبان ۱۳۹۹ این حد از شکوفایی به ظهور نمیرسید.
بیشک، روزی در علم معجزهای رخ خواهد داد و صداهای ضبطشده از اجراهای موسیقی دوباره مورد آنالیز قرار خواهند گرفت؛ تا در شنیدن امواج فراصوت و فروصوت، افزون بر لرزهنگاری آکوستیک فضای اجرا، دادههایی مافوق تصور درک شود و همراهی نویزها با آثار اجرا شده، مؤلفههای معناداری در تأثیرگذاری آنها بر اجرا در هنگام ضبط نشان دهد. به نظر میرسد اراده آن لحظه خاص در اجرای آبان ۱۴۰۴ موزه هنرهای معاصر، قابل لمس باشد و یک گزینه الفی هم در توصیفش بگوید: «با آنکه ناخوشایندم بود، اما فراموش نشدنی بود.»





















