یادداشت حسامالدین سراج درباره کشتهشدن کودکان ایرانی منتشر شد | جزئیات
به گزارش خبرگزاری ریتم؛ یادداشت حسامالدین سراج درباره سکوت جهان در برابر کشتهشدن کودکان ایرانی منتشر شد؛ متنی که این خواننده در آن با زبانی شاعرانه و اعتراضی، به پیمانشکنی دشمنان ایران، ظلم تاریخی و رنج کودکان بیگناه اشاره کرده است. او در ابتدای یادداشت خود، بیتی را نقل کرده و سپس از «پیمانشکنان» و «اهریمنان» سخن گفته است.
سراج در این متن نوشته است:
«با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدانِ کهاند اینهمه خونینکفنان
پیر پیمانهکش من که روانش خوش باد
گفت: پرهیز کن از صحبت پیمانشکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان»
او سپس با اشاره به روایت هبوط آدم و حوا و آغاز دشمنی در تاریخ بشر، نوشت که حسد و کثرتطلبی از همان آغاز، انسان را به دو قطب «قابیلیان» و «هابیلیان» تقسیم کرد. سراج در ادامه توضیح داده است که قوم هابیل را طرفدار حقیقت، خیر، مهربانی و زیبایی میداند و قوم قابیل را مظهر دروغ، شر، ظلم و خودخواهی.
این خواننده در بخش دیگری از یادداشت خود، از کودکانی که به گفته او در غزه و همچنین در میهن عزیزمان ایران، در شهر میناب، قربانی خشونت شدهاند یاد کرده و از جفای «جاهلان سفاک» سخن گفته است. او نوشته است که این افراد خود را در مسند شاهی میبینند و قتلعام بشریت را حق مسلم خود میدانند.
واکنش سراج به ظلم و خودکامگی
حسامالدین سراج در ادامه یادداشتش با اشاره به پیامبران بزرگ، از حضرت موسی (ع)، حضرت مسیح (س) و حضرت محمد (ص) نام برده و نوشته است که آنان برای زدودن پردههای جهالت، خاماندیشی و خودخواهی مبعوث شدند تا انسان را به مرحله کمال رحمانی برسانند. او در عین حال تأکید کرده که برخی، دین را بهجای هدایت، بهعنوان ابزاری سیاسی برای توجیه ظلم و تجاوز به کار گرفتهاند.
این خواننده در بخش پایانی یادداشت خود چند بیت شعر نیز آورده و با لحنی اندوهگین از بیحاصلی، بیدردی، خودکامگی و خودخواهی گلایه کرده است. او نوشته است:
«بسان کودک معصوم خفته در راهی دلم برای خودم تنگ میشود گاهی
هبوط گاه خداحافظی نبود ای دوست، هبوط وقت سلام است و گاهِ آگاهی
هزار کودک معصوم کشته شد امروز دریغ از دل عالم، به گفتن آهی
دریغ و درد ز بیحاصلی و بیدردی فغان و آه ز خودکامگی و خودخواهی
شود سر همه خوبان لگد خورد نامرد چو جاهلی بنشیند به مسند شاهی»
سراج همچنین توضیح داده است که این مصرع برگرفته از مضمون شعری از محمدعلی بهمنی است. یادداشت او با تأکید بر رنج انسانهای بیگناه و اعتراض به ظلم و خشونت، بازتابی از نگاه اجتماعی و انسانی این هنرمند به تحولات تلخ روزگار است.























