عماد توحیدی: ماشین حال موسیقی را نمیفهمد | جزئیات
به گزارش خبرگزاری ریتم؛ دکتر عماد توحیدی، آهنگساز و نوازنده باسابقه ساز دف، به سفارش پایگاه اطلاعرسانی موسیقی ایران یادداشتی درباره تأثیر و جایگاه هوش مصنوعی در موسیقی نوشته و در آن، از منظر فلسفی و هنری به تفاوت میان منطق الگوریتمی و شهود انسانی پرداخته است.
این یادداشت با عنوان «تضاد هستیشناختی میان منطق الگوریتم و شهود موسیقایی» نوشته شده و محور اصلی آن، بررسی این پرسش است که آیا ماشین میتواند از مرحله شبیهسازی عبور کرده و به معنای واقعی کلمه، اثری هنری خلق کند یا خیر.
مرز میان «خلق» و «شبیهسازی» در عصر دیجیتال
توحیدی در ابتدای این یادداشت به تغییراتی اشاره میکند که ورود فناوریهای جدید به جهان هنر به وجود آوردهاند. به اعتقاد او، در سپیدهدم عصر دیجیتال، هنر با پارادایمی روبهرو شده که مرز میان خلق و شبیهسازی را بهشدت کمرنگ کرده است.
او معتقد است ظهور هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) و شبکههای عصبی ژرف، دیگر صرفاً به معنای استفاده از ابزارهای کمکی در اختیار آهنگسازان و تنظیمکنندگان نیست؛ بلکه این فناوری اکنون در جایگاهی قرار گرفته که مدعی تولید و خلق مستقل اثر هنری شده است.
در چنین شرایطی، به باور توحیدی یک پرسش بنیادی و هستیشناختی مطرح میشود: آیا موسیقی تنها مجموعهای از الگوهای ریاضی، توالیهای احتمالی و دادههای آماری است که ماشین قادر به بازسازی آنها باشد، یا در لایههای زیرین هر نت، سکوت و هر لرزش(Vibrato)، حضور و تجربه زیسته انسانی نهفته است؟
او در ادامه به دیدگاه افرادی اشاره میکند که با خوشبینی به فناوری مینگرند و معتقدند از آنجا که مغز انسان نیز نوعی پردازشگر اطلاعات است، ممکن است روزی ماشین بتواند احساسات را کدگذاری کند و موسیقیای بسازد که indistinguishable یا غیرقابل تشخیص از موسیقی ساختهشده به دست انسان باشد.
با این حال، از نگاه توحیدی، چنین دیدگاهی هنر را به محصول تقلیل میدهد و فرآیند طبیعی شکلگیری اثر هنری را نادیده میگیرد. او اثر هنری را حاصل رنج خلق کردن، کشف و شهودی جوهری میداند و بر ضرورت بررسی ماهیت احساس و مفهوم حال در موسیقی، بهویژه در سنت موسیقی ایرانی، تأکید میکند.
واکاوی تضاد میان منطق الگوریتم و شهود هنرمند
توحیدی در ادامه یادداشت خود، هوش مصنوعی را در بنیادیترین سطح مبتنی بر الگو-شناسی (Pattern Recognition) توصیف میکند.
به نوشته او، یک مدل موسیقایی برای آنکه بتواند قطعهای در سبک موتسارت یا در قالب یک تصنیف ایرانی تولید کند، باید هزاران داده متنی و صوتی را تحلیل کرده و همبستگیهای رایج میان نتها و ساختارهای موسیقایی را شناسایی کند.
از این منظر، آنچه هوش مصنوعی تولید میکند، برآیندی آماری از آثاری است که پیشتر توسط انسانها خلق شدهاند. ماشین قادر است بیاموزد که توالی مشخصی از صداها چه احساسی را به مخاطب منتقل میکند، اما از نگاه این آهنگساز، ماهیت خلاقه هنر دقیقاً در نقطهای شکل میگیرد که هنرمند از الگوها و میانگینهای شناختهشده عبور میکند.
به باور توحیدی، نبوغ موسیقایی زمانی قابل تشخیص است که آهنگساز، نوازنده یا خواننده یک قاعده عرفی را بشکند، فضایی تازه و ناشنیده ایجاد کند، انتظار احساسی مخاطب را به چالش بکشد یا حتی سکوتی را در نقطهای غیرمنتظره قرار دهد.
او ظهور شهود موسیقایی و همراهی آن با تفکر خلاق را نتیجه تجربههای عمیق انسانی از رنج، شادی، عشق، نفرت، تضادهای درونی و تاریخچه زیسته هر فرد میداند.
خاستگاه انسان، فرهنگ زیستی، آموختههای عقلی و معرفتی و مجموعه تجربههای فردی، از دیگر عواملی هستند که به اعتقاد او میتوان رد آنها را در اثر نهایی یک هنرمند مشاهده کرد.
وقتی یک نوازنده یا خواننده با یک ریز یا تحریر فضای سالن اجرا را تحت تأثیر قرار میدهد، از دیدگاه توحیدی او صرفاً یک دستورالعمل ریاضی را اجرا نمیکند، بلکه در حال ترجمه یک وضعیت و تجربه روحی مشخص به زبان موسیقی است.
ماشین شاید بتواند شکل چنین تحریری را از طریق شبیهسازی صوتی بازتولید کند، اما قادر به درک خاستگاه و علت شکلگیری آن در یک لحظه مشخص نیست.
توحیدی این تفاوت را به فاصله میان تصویر یک میوه و خود آن میوه تشبیه میکند؛ یکی بازنمایی است و دیگری حقیقت. به باور او، ماشین در مرز شبیهسازی حرکت میکند، در حالی که انسان در مرکز تجربه و انتقال آن تجربه به اثر هنری قرار دارد.
مفهوم حال در موسیقی ایرانی و محدودیت ماشین
بخش دیگری از این یادداشت به مفهوم حال در موسیقی ایرانی اختصاص دارد؛ مفهومی که توحیدی آن را یکی از نقاط اصلی تمایز میان اجرای انسانی و تولید ماشینی میداند.
او توضیح میدهد که در سنت موسیقی ایرانی، چه در موسیقی شهری و چه موسیقی نواحی، حال وضعیتی پیچیده، مبهم و دشوار برای تعریف است که هنرمند در آن فضایی منحصربهفرد را تجربه میکند.
گاهی نیز هنرمند و شنونده بهطور همزمان در یک فضای عاطفی مشترک قرار میگیرند و حال از یکی به دیگری منتقل میشود. در این وضعیت، موسیقی از یک ساختار صرف فراتر رفته و به نوعی تجربه و مکاشفه دوسویه تبدیل میشود.
توحیدی حال را در موسیقی ایرانی، بهخصوص در بداههنوازی و بداههخوانی، پدیدهای مکانیکی نمیداند و تأکید میکند که این وضعیت، پدیدهای روان-فیزیولوژیک است که به آگاهی (Consciousness) نیاز دارد.
او برای توضیح این موضوع به موسیقی ردیفی ایران اشاره میکند که در آن با عواطف و مفاهیمی چون سوز، گداز، فراق، مویه و دریغ روبهرو هستیم.
از دیدگاه او، تجلی این مفاهیم تنها در نتها خلاصه نمیشود و راز اجرای مناسب آنها در فاصله میان نتها، تأکیدهای ظریف در لحن و تأخیرهای آگاهانه نوازنده یا خواننده نهفته است.
یک نوازنده یا خواننده برجسته ممکن است در واکنش به فضای اجرا یا واکنش لحظهای مخاطبان، نتی را کمی طولانیتر یا کوتاهتر اجرا کند، بر بخشی تأکید بیشتری داشته باشد یا از بخشی دیگر سریعتر عبور کند. از نگاه توحیدی، چنین انعطاف عاطفی مبتنی بر درک لحظهای شرایط است و نمیتوان آن را صرفاً به احتمالات آماری یا مهندسی صدا تقلیل داد.
نمونههایی از حال در موسیقی ایرانی
توحیدی در ادامه برای تشریح دیدگاه خود، نمونههایی از آثار و اجراهای شاخص موسیقی ایرانی را مطرح میکند.
او آلبوم آستان جانان را نمونهای از همگرایی حال ویژه آواز محمدرضا شجریان، سنتور پرویز مشکاتیان و تنبک ناصر فرهنگفر میداند و معتقد است انتقال این حال به مخاطبان اجرای باغ سفارت ایتالیا، جایگاهی ویژه و غیرقابل تکرار به این اثر بخشیده است.
ساز و آواز موسوی و شجریان در نوا مرکبخوانی و آلبومهای بیداد، دستان، گل صدبرگ، آتش در نیستان و افشاری مرکب نیز از دیگر نمونههایی هستند که او برای مطالعه مفهوم حال در موسیقی ایرانی به آنها اشاره میکند.
این مفهوم، از نگاه توحیدی، تنها به موسیقی دستگاهی محدود نیست و در موسیقی نواحی ایران نیز جلوههای فراوانی دارد.
او پنجه عثمان محمدپرست بر دوتار، نوازندگی شیرمحمد اسپندار با دونلی و نوای سرنای شاهمیرزا مرادی را نمونههایی از بروز چنین کیفیتی در موسیقی نواحی ایران معرفی میکند و معتقد است این تجربهها قابل بازسازی کامل نیستند.
به نوشته او، هوش مصنوعی میتواند فرکانسهای صوتی را با دقتی بسیار بالا بازتولید کند، اما قادر نیست بفهمد چرا تأکید روی یک نت یا یک اشاره موسیقایی در لحظهای مشخص میتواند تأثیری عمیق بر شنونده بگذارد.
او در بخشی از یادداشت خود تأکید میکند:
ماشین نمیداند غم چیست! او فقط میداند که الگوی غم چگونه است.
از دیدگاه توحیدی، همین تفاوت باعث میشود حال در موسیقی به امری غیرقابل کدگذاری تبدیل شود؛ زیرا ریشه آن در تجربه زیسته انسانی قرار دارد.
دموکراتیزه شدن تولید و خطر کاهش نقش احساس
توحیدی در بخش دیگری از این یادداشت به گسترش ابزارهای تولید موسیقی مبتنی بر هوش مصنوعی میپردازد و این وضعیت را زمینهساز نوعی تولید انبوه احساسات مصنوعی میداند.
از نگاه او، وقتی ساخت یک ملودی زیبا از سالها تمرین، تجربه، رنج و تلاش آهنگساز جدا شود، خطر سادهانگاری فرآیند خلق هنر افزایش پیدا میکند.
او این پرسش را مطرح میکند که اگر احساسات با یک کلیک قابل بازتولید باشند، آیا ارزش خلق احساس در موسیقی نیز کاهش پیدا نخواهد کرد؟
این آهنگساز معتقد است صنعت موسیقی در شرایط کنونی ممکن است بیش از گذشته بر هنر موسیقی غلبه پیدا کند و مخاطبی که آموزش و تجربه کافی ندارد، در میان حجم بالایی از صداهای صیقلی، بینقص و از نظر فنی صحیح، بهتدریج توانایی تشخیص برخی مؤلفههای انسانی موسیقی را از دست بدهد.
توحیدی در این بخش بر تفاوت میان کمال ریاضی ماشین و کمال معنایی انسان تأکید دارد و معتقد است بخشی از کمال انسانی درست در نقصهای آگاهانه، لغزشهای عاطفی و تلاطمهای روانی ظهور میکند.
به باور او، عصر جدید مخاطبان را با آثاری مواجه کرده که بدون حضور مستقیم آهنگساز، تنظیمکننده، نوازنده یا خواننده تولید میشوند و همین مسئله میتواند جایگاه هنر را از بیان یک حقیقت انسانی به سمت مصرفگرایی صوتی سوق دهد.
او معتقد است وقتی از یک ماشین خواسته میشود قطعهای عاشقانه تولید کند، نتیجه در نهایت ترکیبی از دادهها و نمونههای عاشقانه پیشین است و نه تجربهای برآمده از احساس واقعی عشق.
بازخوانی جایگاه هنرمند در عصر هوش مصنوعی
توحیدی سپس این پرسش را مطرح میکند که با توسعه هوش مصنوعی، نقش آهنگساز، نوازنده و خواننده چه خواهد شد و آیا جهان به سمت پایان هنر موسیقی حرکت میکند؟
پاسخ او منفی است. به اعتقاد این آهنگساز، آنچه رخ خواهد داد نه پایان موسیقی، بلکه بازتعریف مفهوم هنر موسیقی است.
هوش مصنوعی از دیدگاه او انسان را ناگزیر میکند بار دیگر این پرسش را مطرح کند که انسان بودن در موسیقی چه معنای منحصربهفردی دارد.
در چنین فضایی، هنرمند الزاماً کسی نیست که بتواند نتها را بر اساس یک نظام موسیقایی بهدرستی کنار یکدیگر قرار دهد؛ چرا که ماشین نیز قادر است این کار را با سرعت و دقت بالا انجام دهد. آنچه هنرمند را متمایز میکند، توانایی بخشیدن معنا به اثر است.
توحیدی معتقد است هنر در این دوران باید بیش از پیش از نمایش صرف تکنیک فاصله گرفته و به تجربه زیسته و مسیر درونی هنرمند وفادار بماند.
او در بخشی دیگر، برخی جلوههای بازاری و نمایشمحور موسیقی را مورد انتقاد قرار داده و تأکید میکند که هنرمند باید بهجای تمرکز صرف بر جلب توجه و بازخوردهای سطحی، در پی بخش عمیق و معنابخش موسیقی باشد؛ بخشی که به دلیل ریشه داشتن در تلاطمهای روحی انسان، پیشبینی کامل آن برای الگوریتمها ممکن نیست.
قدرت ماشین در ترکیب است، اما قدرت انسان در خلق است
توحیدی در جمعبندی دیدگاه خود تأکید میکند که هوش مصنوعی در هنر نمیتواند جایگزین «روح» انسان شود، اما قادر است مانند آینهای عمل کند تا انسان بار دیگر به تفاوتهای بنیادین خود با ماشین بیندیشد.
او مینویسد:
قدرت ماشین در ترکیب است، اما قدرت انسان در «خلق» است.
به اعتقاد او، ماشین میتواند هزاران قطعه را بر اساس یک سبک یا الگوی مشخص تولید کند، اما نمیتواند دلتنگی، تجربه عاطفی اصیل یا اشتیاق انسانی را همانگونه که یک هنرمند زیسته و تجربه کرده است، به اثر منتقل کند.
از نگاه توحیدی، موسیقی زبان بیان اموری است که فراتر از کلمات و منطق اعداد قرار دارند و تا زمانی که ماشینها از تجربه عشق، رنج، آرزو، امید و مرگ بیبهره باشند، آثار آنها نیز بازتابی از تجربهها و نبوغ پیشین انسان باقی خواهند ماند.
او همچنین معتقد است ماشین نمیتواند ظرایف و دقایق شعر فارسی را همانند یک هنرمند ایرانی درک کند و به همین دلیل، در تلفیق دقیق شعر و موسیقی نیز با محدودیتهای جدی مواجه است.
هوش مصنوعی بهعنوان ابزار و دستیار هنرمند
با وجود انتقادهای مطرحشده، توحیدی در پایان یادداشت خود استفاده از هوش مصنوعی را بهطور کامل رد نمیکند.
او پیشنهاد میکند بهجای هراس از برخی جایگزینیها، از این فناوری در مسیر مطالعه اصالتها، ظرایف آثار پیشینیان و موسیقی امروز استفاده شود.
به باور او، دسترسی سریع و گسترده هوش مصنوعی به منابع مختلف و توانایی آن در تجزیه و تحلیل دادهها میتواند بهعنوان ابزاری برای پژوهش، مشاوره و دستیاری در اجرای ایدههای موسیقایی هنرمندان مورد استفاده قرار گیرد.
توحیدی در پایان تأکید میکند که هنر در عصر دیجیتال باید بیش از هر زمان دیگری بر انسانیت، شهود و رنج آگاهانه در فرآیند شکلگیری اثر هنری تکیه کند تا هویت آن در میان سیلاب الگوریتمها از بین نرود.
از دیدگاه او، موسیقی فقط یک محصول صوتی نیست، بلکه رخدادی انسانی است و یک اثر هنری زمانی به تمامی مؤلفههای خود دست پیدا میکند که بتواند عقلانیت و احساس مخاطب را برانگیزد، بر پایه زیباییشناسی شکل بگیرد و در عین حال واجد جنبه سرگرمکنندگی نیز باشد.
یادداشت: دکتر عماد توحیدی























